أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

138

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

مىدارم . ايوب را پرسيدند كى : از « 1 » روزگار عمرت كدام وقت خوش‌تر بود ؟ گفت : آن دوازده سال كى « 2 » مرا بدان بلا « 3 » مبتلا كرده بود . گفتند : چرا ؟ گفت : زيرا كى هر روز بامداد پگاه جبرئيل « 4 » آمدى « 5 » و گفتى : اى ايوب « 6 » ملك تعالى مىگويد كه دوشت « 7 » چون بود « 8 » ؟ بيت دوشم همه شب دو ديده « 9 » بر گردون بود * بالينم از آب ديدگان پرخون بود خرسند شدم بدانك گويى « 10 » يك‌بار : * اى خستهء « 11 » روزگار ، دوشت چون بود « 12 » حكايت ديوانه‌اى بود در ديه قلاقل از ديار خوراسان « 13 » ، هفت دختر داشت ، همه طفل و نارسيده . يك روز در خانه رفت ، آتش در خانه‌اش افتاده بود و سقف خانه سوخته و بر سر آن « 14 » دختران فروآمده . آن خاك از سر ايشان بازداشتند « 15 » هر يكى را ديد به صفت هرچ بتر بود « 16 » و جمله جان داده « 17 » . يكى را سر پهن شده ، يكى را پشت شكسته « 18 » ، همچنين هر يكى بحالى و نكالى مرده . ديوانه « 19 » سر سوى آسمان كرد و گفت : ملكا اين « 20 » جور تو همه « 21 » بر سر « 22 » ضعيفان باشد « 23 » ، بجلال و قدر تو كى به روم روم و زنار در بندم بدين چه تو با من « 24 » كردى . برخاست « 25 » و راه روم « 26 » گرفت ، و مدتى در آن « 27 » بتكدهء « 28 » ايشان مجاور « 29 » بنشست . لشكر اسلام به غزاى « 30 » [ 37 الف ] روم رفت « 31 » ، آن « 32 » ديوانه « 33 » در مصاف

--> ( 1 ) - ندارد ( 2 ) - + ملك تعالى ( 3 ) - ندارد ( 4 ) - + امين عليه السلم ( 5 ) - بيامدى ( 6 ) - « اى ايوب » ندارد ( 7 ) - امشبت ( 8 ) - گذشت ( 9 ) - در متن : دو چشم ( 10 ) - گفتى ( 11 ) - در متن : خواسته ( 12 ) - + بيت : چندان ز فراق بر زيانم كه مپرس * چندان ز غمت بسوخت جانم كه مپرس چندان بگريست ديدگانم كه مپرس * پرسى كه چگونه‌اى چنانم كه مپرس ( 13 ) - خراسان ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - بازگرفتند ( 16 ) - بدتر بودند ( 17 ) - « جمله جان داده » ندارد ( 18 ) - + و يكى را دست و پاى خرد شده و جان داده پدر ( 19 ) - « همچنين هر يكى بحالى و نكالى مرده ديوانه » ندارد ( 20 ) - + همه ( 21 ) - خود ( 22 ) - ندارد ( 23 ) - خواهد بود ( 24 ) - « با من » ندارد ( 25 ) - در متن : برخواست ( 26 ) - + در ( 27 ) - دراز ( 28 ) - در بتخانهء ( 29 ) - ندارد ( 30 ) - ندارد ( 31 ) - رفتند به غزا ( 32 ) - او ( 33 ) - ندارد